خرید بک لینک
عصر شما بخیرو خوشی - عزاداری شما هم قبول باشه
همانطوری که میدونید امروز سالگرد شهادت حضرت رقیه باب الحوائج سه ساله امام حسین است - شهادت این بی بی سه ساله را به شما و خانواده تان تسلیت میگوئیم

راستش این روضه ای که برایتان می نویسم - خودم شب سوم محرم و دیشب در مجلسی که بودیم و حتی امروز صبح بعد از نماز جماعت برای برادران و خواهران خواندیم - لذا فکر کردم برای شما هم بنویسم

السلام علیک یا باب الحوائج یابنت الحسین یا رقیه
انشاء الله خدا قسمت کنه - با نابودی کامل گروه تروریستی داعش برویم به حرم بهشتی اش
درسته یه روزی خرابه ی شام لقب داشت اما امروز یکی از باغها وبوستانهای بهشتی شده - وقتی میخواهی وارد حیاطش بشی باید کفش هایت را در بیاری - همین که وارد در حرمش میشی دست راست چه کمد گذاشتند -بعضی برادر و خواهرهای زواربا خودشون اسباب بازی و عروسک برای
حضرت رقیه می برند داخل آن کمد قرار میدهند - میدونی منظورشون چیه ؟- یعنی آی مردم دنیا وقتی یه دختر بچه سه ساله یتیمی
بهانه بابا می گیره باید بزرگترهاش بیایند بغلش کنند براش اسباب بازی ببرند نه ایکه برای ساکت کردنش سر بریده بابا ببرند - که بدتر
از قصه و ناراحتی دق کنه - یادم نمیره در زمان جنگ یکی از برادرها تعریف میکرد - برادری داشتم که در جبهه ها شهید شده بود - یه دختر سه - چهار ساله ای داشت
لذا همه مواظبش بودیم - تا زیاد قصه نخوره - تا اینکه یک روزی چند ساعتی ازش غافل شدیم - وقتی دنبالش را گرفتیم دیدیم در داخل اتاقشه - سجاده ای گذاشته - داره باعکس بابا حرف میزنه - گفتیم -کسی کاری بهش نداشته باشه -بزارید با عکس باباش حرف بزنه گریه کنه مبادا از قصه دق کنه - اما بعد یک ساعتی وقتی رفتیم تو اتاقش دیدیم روی عکس بابا خوابیده - اما وقتی مادرش هرچه صدایش زد - دیدیم جواب نمیده - هیچ حرکتی نمیکنه - نگرانش شدیم وقتی بلندش کردیم دیدم - این دختر شهید جان داده -یاحسین یاحسین - حالا صحنه رو تجسم کن - یه دختر شهید با دیدن عکس پدر جان داد - اما دلهای عالمی بسوزه برای اون دختری که برایش سربریده باباش و بردند

آنقدر بهانه پدر گرفت - آنقدر گریه کرد که عمه اش صدا زد

رقیه جون

دل سنگ آب شد از گریه تو گریه مکن
عمه بی تاب شد از گریه تو

به هر زحمتی که بود خوابش برد - اما یه چند لحظه بعد از خواب بیدار شد - هی اینطرف و آنطرف و نگاه می کنه - مثل اینکه دنبال گمشده ای می گرده - اما وقتی پیداش نکرد - دوباره شروع کرد به گریه کردن - عمه بغلش کرد - رقیه جون باز چرا گریه می کنی - صدا زد عمه جون - باباکجاست ؟ عمه فرمود -بابات به سفر رفته - صدا گریه اش را بلند ترکرد - عمه جون الآن بابام در کنارم بود - سرم توی آغوشش بود - داشت منو نوازشم می کرد - همه اهلبیت فهمیدن رقیه خواب پدرو دیده - صدای گریه از توی خرابه شام بلند شد - به قصر یزید رسید - نا نجیب از خواب بیدار شد گفت چه خبره گفتند آی یزید خدا خانه ی ظلمت را خرب کنه - رقیه خواب پدرو دیده - از خواب بیدار شده - دوباره بهانه ی پدر گرفته - لذا دستور داد برای ساکت کردنش سربریده پدربرایش برند

زینب صدا زد - رقیه جون

آمد چو یار آشنا - آرام شو آرام شو
از غم شدی دیگر - رها آرام شو آرام شو

دیدی که آخر این سفر- پایان شد و آمد پدر
آمد که تا بیند تو را - آرام شو آرام شو

گفتی پدر جانم چه شد - گفتی که درمانم چه شد
اینت پدر ، اینت دوا - آرام شو آرام شو

برچسب: روضه حضرت رقیه سلام الله علیها,دانلود روضه حضرت رقیه سلام الله علیها,متن روضه حضرت رقیه سلام الله علیها, نویسنده: یگانه باقری تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:43

صفحه بندی