خرید بک لینک
گفت:حاجی حکایت هواپیماچی بود؟

گفتم:

میگویند:هواپیمائی در حال سقوط بود ! همه شروع کردند به دعا خوندن و

گریه کردن!

امادیدن یه پسر بچه ای بی خیال نشسته و مشغول بازی کودکانه خودش است !

گفند: شما از این وضعیتی که برای هواپیماپیش آمده نمی ترسی؟

گفت: نه

گفتن: چطور

گفت: اولاً از پدرم خاطر جمع هستم که خلبانی ماهراست !

دوما:پدرم میدونه من در داخل این هواپیماهستم و

تمام تلاشش را برای سلامتی من و دیگران انجام خواهد داد:!

(توی دلم گفتم: ایکاش ما هم به اندازه ی این بچه به خدا اعتماد داشتیم)

Challenger 600

برچسب: نویسنده: یگانه باقری تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 17:44

صفحه بندی